تبليغاتX
پیغامی از آب

"اگر به آن میزان که میدانید عمل کنید ،در و ديوار معلم شما خواهد بود."

آیت الله بهجت (رحمت الله علیه)

+ نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 19:27 |
زیبایی ها

۱.باران میبارید هر کس با هر زبان و هر کلام با مولای رئوف عشقبازی میکرد.که او تمامی سلامها را، پاسخ میگوید.باران میبارید، باران عشق میبارید.... که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

۲.دنیا دنیا آرزوهای خوب برای زوجهای جوان.آخر امسال میتوانند به خانه دوست بروند که با عشقی دو ستونه آغاز کنند.

۳.به ظاهر تنها یک راننده تاکسی بود، سر صحبت باز شد،فیلسوفی بود.صحبتِ گذر از خود بود برای دیگران.میگفت اگر هر ایرانی برای دیگری فکر کند ایران آباد میشود.

۴.از یک خانواده نسبتاْ پر جمعیت تنها برادر به رحمت خدا رفته بودبا پدری پیر و از کارافتاده.مودب، متین و سرشار از تلاش.در یکی از دانشگاههای خوب کشور درس میخواند.آینده را میساخت بدون آنکه به پشت سر نگاه کند. 

۵.تمامی کمربندها بسته بود.پشت خط عابر پیاده ایستاده بودند.پلیس جهت کنترل ترافیک با انواع و اقسام ترفندها حاضر بود.شهردار تهران به فکر تکان دادن این ابر شهر است.

۶.چندین جمع دوستانه پر ارزش، پر از آدمهایی که دغدغه های فکریشان متفاوت از دیگران روزگار است.

کاش زیبایی ها را مخدوش نمیکرد!

۱.از ساعت ۷ صبح با یک راهرو پر بیمار از سنین و تیپهای مختلف.همگی از ۵ صبح نوبت گرفته بودند.هزینه درمان رایگان بود.از هر طرف سوالی میشد گیج شده بود سعی میکرد خونسرد باشد.اسامی را به ترتیب نوبت خواند.

"خانم مُشرَّف"

"چشماتو بازکن بلد نیستی نخون اسم من مُشرِف نه مُشرَّف!"

دیگه سعی نمیکرد خونسرد و مودب باشه.

۲.یک مغازه خیلی شیک از در و دیوار مجسمه های بودا از انواع خندان و خیر خندان، به اضافه شمن های سرخپوستی و اگر اشتباه نکنم تندیس های قبایل آفریقا.آویزان بود.تابلویی زیبا که عالی بود که عکس عزیزی را در آن قاب کنی.

"خانم این چنده؟"

نگاهی عاقل اندر سفیه که به قیافت نمیخوره ازاین چیزها سر در بیاری.

" اون ZARA و قیمتش ۹۵۰۰۰ تومان."

"ببخشید میتونم بپرسم جنسش چیه؟"

"گفتم که اون ZARA!" یه نگاهی که بیشتر از این وقت منو نگیر.

۳.و ...

بهناز-KL


پ.ن.۱ :حریم خلوت انس است و دوستان جمعند

وان یکاد بخوانید و در فراز کنید(حافظ)

پ.ن.۲ :عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد(سعدی)

پ.ن.۳.عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

         زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟(قیصرامین پور)

 

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:25 |
کسیکه ره بفریادم بَرَد نی

خبربر سرو آزادم بَرَد نی

همه خوبان عالم جمع گردند

کسیکه یادت از یادم بَرَد نی

***

امروز خبر خیلی خوبی شنیدم.خبری که نتیجه ممتد یاد خدا بود و دعای صاحبدلان.عزیزدلم ایمانت به کلام مولای متقیان "یا من اسمه دواء و ذکره شفاء" نشان داد که الحق به هیچ دری نباید کوبید الّا حق .

بهناز-تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:50 |
"اما... بگو کجاست،

آنجا که-زیربال تو-در عالم وجود،

یکدم به کام دل،

بالی توان گشود،

شعری توان سرود؟!"

بهناز-تهران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:28 |