چرا نه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم به شهر خود روم و شهریار خود باشم
یک سال غربت، یک سال دوری. به بیان آسان است نه به دل. آید آنروز که خاک سر کوی سرزمینم باشم. چقدر دلم برای نظر ها و آواها تنگ شده است. چقدر دلم برای عشق مولا علی بر گلدسته ها تنگ شده است.
چقدر لحظه شماری میکنم تا بر دستان پر مهری بوسه زنم که تمامی هستی ام را، بعد از پروردگار دریا دریا مدیون آنهمه محبت زیبایشان هستم.
سلام ایران ، سلام وطنم.
به امید دیدار.
بهناز-KL
پ.ن.۱.احساس غریبی را در آغازین روزها اینجا بخوانید:
پ.ن.۲."در جدال بين روزهاي سخت و انسان هاي سخت ،اين انسان هاي سخت هستند كه مي مانند نه روزهاي سخت."

