سخت پنهان است و پیدا حیرتش / جان سلطانان جان در حسرتش
پس چه باشد عشق؟ دریای عدم / درشکسته عقل را آنجا قدم
بندگی و سلطنت معلوم شد / زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
مضامین این ابیات مزبور که در مورد عشق و عاشقی گفته شده است کاملاً روشن و به ترتیب زیر قابل تحلیل میباشد:
یک-عشق پدیده ای است فوق همه پدیده های هستی
دو-هفتاد و دو ملت با راه های مختلف در شور و هیجان عشق الهی هستند.
سه- ماهیت عشق بسیار مخفی است ولی حیاتی که به بار میآورد یا حیرتی که تفسر کنندگان عشق را در خود فرو میبرد بسیار آشکار است.
چهار- همه آگاهان و خود آشنایان در حسرت عشق غوطه ور هستند.
پنج - بنابراین عشق دریایی فوق عالم هستی است دریایی است که قدم عقل در آنجا میشکند.دو پرده بندگی و آقایی که انسانها را تقسیم میکند از عشق که یک حقیقت پوشیده است محروم می باشد.
و مولوی پس از این ابیات بلافاصله میگو ید :
کاشکی هستی زبانی داشتی / تا زهستان پرده بر می داشتی
هر چه گویی ای دم هستی از آن / پرده دیگر بر او بستی بدان
آفت ادراک آن حال است و قال / خون به خون شستن محال است و محال
بهناز- KL
اشعار دفتر سوم مثنوی
عنوان دفتر اول مثنوی
منبع : مولوی و جهان بینی ها از علامه محمد تقی جعفری




