تبليغاتX
پیغامی از آب
با دو عالم عشق را بیگانگی است / واندر آن هفتاد و دو دیوانگی است
سخت پنهان است و پیدا حیرتش  / جان سلطانان جان در حسرتش
پس چه باشد عشق؟ دریای عدم / درشکسته عقل را آنجا قدم
بندگی و سلطنت معلوم شد   / زین دو پرده عاشقی مکتوم شد


مضامین این ابیات مزبور که در مورد عشق و عاشقی گفته شده است کاملاً روشن و به ترتیب زیر قابل تحلیل میباشد:
یک-عشق پدیده ای است فوق همه پدیده های هستی
دو-هفتاد و دو ملت با راه های مختلف در شور و هیجان عشق الهی هستند.
سه- ماهیت عشق بسیار مخفی است ولی حیاتی که به بار میآورد یا حیرتی که تفسر کنندگان عشق را در خود فرو میبرد بسیار آشکار است.
چهار- همه آگاهان و خود آشنایان در حسرت عشق غوطه ور هستند.
پنج - بنابراین عشق دریایی فوق عالم هستی است دریایی است که قدم عقل در آنجا میشکند.دو پرده بندگی و آقایی که انسانها را تقسیم میکند از عشق که یک حقیقت پوشیده است محروم می باشد.

و مولوی پس از این ابیات بلافاصله میگو ید :

کاشکی هستی زبانی داشتی / تا زهستان پرده بر می داشتی
هر چه گویی ای دم هستی از آن / پرده دیگر بر او بستی بدان
آفت ادراک آن حال است و قال / خون به خون شستن محال است و محال

بهناز-  KL

اشعار دفتر سوم مثنوی

عنوان دفتر اول مثنوی

منبع : مولوی و جهان بینی ها از علامه محمد تقی جعفری

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 5:3 |
"کیه؟"

"سلام خانم من گرسنه ام میشه به من کمک کنید؟!"

اومد توی خونه، هر چی گشت خوراکی مناسبی پیدا نکرد .فقط کمی گردو که تازه بعنوان از آب گذشته براشون اورده بودند.خیلی خوب، باشه همین خوبه!

"بفرمایید آقا این گردوها رو بشکون و بخور."

مستمند گردوها رو خورد و رفت.

خانم خانه وقتی برگشت متوجه شد که او رفته بدون تشکر و قدردانی! کمی دلش گرفت.بزرگ فرزانه ای از آنجا میگذشت بهش گفت نگران نباش اونی که باید ، صدای شکستن گردوها رو شنید.

 بهناز-KL

عکس از بهناز:کلیسای وین

+ نوشته شده توسط بهناز در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 5:32 |
نمیدونم چقدر روزهای اول این وبلاگ یادتون هست . از آغاز معتقد بودیم که این وبلاگ برای همه ماست. همه دوستان و همدلانی که پیغامی از آب را دریافته اند.آنچه در اینجا روان است نه به نام آن و نه به دست نوشته های آن برمیگردد بلکه به صفا و سپیدی تک تک افرادی است که می آیند و گاه نرم نرمک فقط میگذرند و گاه با گامی زیبا دل نوشته ای را به یادگار می گذارند.اگر آرامشی هست فقط به لطف کلام اوست و به عشق دوستدارانش.

هر چه گو یم عشق را شرح و بیان / چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشنگر است / لیک عشق بی زبان روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت / چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون قلم در وصف این حالت رسید / هم قلم بشکست و هم کاغذ در ید(1)


جان به جانان واگذار ای جان من

"پروردگارا نعمت های پی در پی تو مرا از اقامه شکر تو غافل نمود و فضل متوالی و متواتر تو مرا از بجا آوردن حمد و ستایش تو عاجز گردانید ...."(2)

و مگر نه اینست که " ما را پیراستی چنان که خواستی " (3)

" الهی میبینی و میدانی و بر آوردن میتوانی "(3)

"نوازنده غریبان تو یی " و ما همه غریبیم. غریبان با کدامین کلام خداوند سبحان را سپاس میگویید؟

بهناز-KL
_______________________________________________________________________________
1- مولوی
2- صحیفه سجادیه
3- خواجه عبدالله انصاری


 
+ نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 19:20 |
گاهی فکر میکنم چی میشه که انسانها شعر میگن.چه میشه آنقدر لطیف میشن که نوازش آفتاب و طپش آب را حس میکنن.چی میشه که به حقیقت گل پی میبرند.ولی این رو میدونم که

 "گلها همه آفتابگردانند"

دل آستین افشاند بر وهم دوعالم

تا آستان بارگاهت را ببوسد

قیصر امین پور قدمی به سمت این لطافت برداشته بود.یادش گرامی و روحش قرین رحمت پروردگار.

باور نمیکنم

که ناگهان به سادگی آب

از ساحل سلام

                     دل برکنم

تالحظه لحظه در دل دریای دور

اوج بیکران دقایق را پارو زنم

بهناز-KL

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشعار از مرحوم قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 1:52 |
از خیالات تو می آید بلا         /      چون خیالت فاسد آمد جابجا

گه خیال فرجه و گاهی دکان   /      گه خیال علم و گاهی خان و مان

گه خیال مکسب و سوداگری   /      گه خیال تاجری و داوری

گه خیال نقره و فرزند و زن       /     گه خیال بوالفضول و بوالحزن

گه خیال کاله و گاهی قماش   /     گه خیال مفرش و گاهی فراش

گه خیال آسیا و باغ و راغ        /     گه خیال میغ و ماغ و لیغ ولاغ

گه خیال آشتی و جنگها         /     گه خیال نامها و ننگها

هین برون کن از سر این تخییلها

هین بروب از دل چنین تبدیلها

دفتر دوم مثنوی

چه باید کرد؟!

عکس: ونیز

+ نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 18:0 |