نظریات دوستان در مورد بازتاب اسلام و به خصوص شیعه قابل تامل است و انشاالله یک پست کامل را به این مقوله اختصاص می دهیم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اپیزود یک
روی صحنه تا کمر خم شد به احترام تمام کسانی که به واسطه هنر او و دوستانش در این امر خیرشرکت کرده بودند.اینقدر جوان و اینقدر بزرگوار.
چندی قبل برای تهیه میان برنامه کنسرت به آسایشگاه معلولین ذهنی رفته بود.
با چشمانی پراشک، آدمهایی رو میدید که به خودشان نبودند ، بوی تعفن و نگاهی که انگار آدمیان را نمیدید ، انگار نظاره گر فراسوی این دنیای در گذر بودند.میگفت آنها دلشاد های واقعی بودند ، با لبخند از تمامی دنیا بریده شان میگفتند، ما خوشبختیم چرا که رهاییم برای اتصال و جاودانگی .
به خودش قول داده بود اولین کنسرت را .....اشک توی چشماش حلقه زده بود روی صحنه تا کمرخم شد، سپاسگزارم از همراهی وهمت عالی .
اپیزود دو
شما هم کاملا درست میگید ولی شاید این راه حل هم درست باشد.حداقل بیست سال سابقه کار داشت در مقابل یک کارآموز!
نیم نگاهی بهش کردم.چقدر این حرف مادربزرگم برای ابد دلنشین است که میگفت: درخت هرچی بارش بیشتره ، سرش پایین تره.
چقدر جالبه آدمهایی هستند که روی زمین کاملاً ناشناسند ولی توی آسمانها خیلی ها میشناسنشون و چقدر زیادند آدمهایی که توی این دنیا مشهورند ولی هیچکس صداشون رو توی آسمونها نشنیده.
اپیزود سه
عضو هسته مرکزی یکی از جوامع فعال دانشگاه سراسر شور و اشتیاق برای سازندگی با آرمانهای والا.
که برای همیشه بدون هیچ چشمداشتی بکارد تا دیگران برداشت کنند.
درونم میگفت بپرس.دل به دریا زدم و پرسیدم:به من بگو یار دبستانی من چرا به نتیجه نمیرسد؟ چه باید بکنیم تا فردا را بسازیم؟تو بیشتر از من تجربه داری.
لبخندی زد و گفت: اندکی صبر سحر نزدیک است.
بهناز-KL
لبخندی
اژ
+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت
9:47 |