تبليغاتX
پیغامی از آب
شب مبعث حضرت رسول بود و خسته از سر کار برمیگشتم .به صفحه موبایلم نگاه کردم یک پیام کوتاه داشتم.یکی از عزیزترین دوستانم ازم خواسته بود یک سر به وبلاگ همسرش بزنم.همیشه به محض اینکه میرسم خونه دکمه این کامپیوتر رو میزنم انگار بهش میگم: سلام من اومدم.اینبار هم همین کار رو کردم.سریع رفتم تو وبلاگ و شروع کردم به خوندن.وای خدای من باورم نمیشه قراره یک کوچولوی پاک به جمع ما بیاد.شب عید بود و من عیدی مو گرفتم

حالا میخوام با این کوچولوی نازنین حرف بزنم.

سلام. از بهشت به سرزمین خاکی ما خوش اومدی.شاید اینجا به دلبازی و قشنگیه بهشت نباشد ولی روح قشنگ تو اینجا رو هم میپذیره مطمئنم. نمیخوام بهت بگم خیلی راه در پیش داری فقط میخوام بگم فعلاْ اصلاْ نگران نباش دو تا فرشته مهربون تا زمانی که راه رفتن یاد بگیری ، نه تا دنیا دنیا هست.دستت رو میگیرن.آخه خدا عشقی رو تو وجودشون برای تو گذاشته که هیچوقت تموم نمیشه ، هیچوقت از یاد نمیره و هیچوقت توی این دنیای شلوغ گم نمیشه.پس با گامهای مطمئن بیا.

خوش آمدی عزیز کوچولوی ما هر چند که هنوز یک قلب کوچیکی.ولی مگه این کم چیزیه خیلی ها اینو ندارن! دستها و لبخند های ما همه پیشکش شادی تو و پدر و مادر عزیزت.

سلام صبح بخیر

بهناز-KL

 

+ نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:4 |

 

نظریات دوستان در مورد بازتاب اسلام و به خصوص شیعه قابل تامل است و انشاالله یک پست کامل را به این مقوله اختصاص می دهیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اپیزود یک

روی صحنه تا کمر خم شد به احترام تمام کسانی که به واسطه هنر او و دوستانش در این امر خیرشرکت کرده بودند.اینقدر جوان و اینقدر بزرگوار.

 

چندی قبل برای تهیه میان برنامه کنسرت به آسایشگاه معلولین ذهنی رفته بود.

با چشمانی پراشک، آدمهایی رو میدید که به خودشان نبودند ، بوی تعفن و نگاهی که انگار آدمیان را نمیدید ، انگار نظاره گر فراسوی این دنیای در گذر بودند.میگفت آنها دلشاد های واقعی بودند ، با لبخند از تمامی دنیا بریده شان میگفتند، ما خوشبختیم چرا که رهاییم برای اتصال و جاودانگی .

 

به خودش قول داده بود اولین کنسرت را .....اشک توی چشماش حلقه زده بود روی  صحنه تا کمرخم شد، سپاسگزارم از همراهی وهمت عالی .

 

اپیزود دو

شما هم کاملا درست میگید ولی شاید این راه حل هم درست باشد.حداقل بیست سال سابقه کار داشت در مقابل یک کارآموز!

نیم نگاهی بهش کردم.چقدر این حرف مادربزرگم برای ابد دلنشین است که میگفت: درخت هرچی بارش بیشتره ، سرش پایین تره.

 

چقدر جالبه آدمهایی هستند که روی زمین کاملاً ناشناسند ولی توی آسمانها خیلی ها میشناسنشون و چقدر زیادند آدمهایی که توی این دنیا مشهورند ولی هیچکس صداشون رو توی آسمونها نشنیده.

 

اپیزود سه

عضو هسته مرکزی یکی از جوامع فعال دانشگاه سراسر شور و اشتیاق برای سازندگی با آرمانهای والا.

که برای همیشه بدون هیچ چشمداشتی بکارد تا دیگران برداشت کنند.

درونم میگفت بپرس.دل به دریا زدم و پرسیدم:به من بگو یار دبستانی من چرا به نتیجه نمیرسد؟ چه باید بکنیم تا فردا را بسازیم؟تو بیشتر از من تجربه داری.

 

لبخندی زد و گفت: اندکی صبر سحر نزدیک است.

 

بهناز-KL

 

لبخندی

 

اژ

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 9:47 |
وقتی در رُم بودم برای خیلی تعجب آور بود چرا اطلاعات مردم در مورد اسلام اینقدر کمه! به طور مثال وقتی شنیدند که مسلمانان بعد از ماه رمضان در عید فطر جشن میگیرند، به من گفتند، شما برای این جشن میگیرید که دیگه میتونید بخورید و روزه نیستید! یا واقعاْ بحث جهاد که با تبلیغ وسیع جهانی به معنای کامل تروریست برداشت میشه و حتی در کنار یک مسلمان احساس خطر میکنند!

شاید خواست خدا بوده که حالا اینجا باشم و با نوع دیگری تبلیغ مواجه بشم.چند روز پیش با یکی از همکاران مسلمانم که شخص معتقد و اصولگرایی هست و البته مذهب ایشان سنی است صحبت میکردم.مدتها بود استفاده از مهر برای نماز برایش سوال انگیز بود ، تا بالاخره این سوال را مطرح کرد.

چرا سنگ؟ اول براش توضیح دادم که این سنگ نیست خاک است و مطابق مطلبی که از عزیزی یاد گرفته بودم ، بهش گفتم ما بر این اعتقادیم که از خاک آفریده شدیم بنابراین در مقابل خداوند احد و واحد بر خاک سجده میکنیم جهت اقرار به بندگی خود و یاد آوری از خاک بودن.

از من پرسید تو شیعه هستی؟

 گفتم: بله.  

گفت: به من گفتند شما شیعیان حضرت محمد (ص) را قبول ندارید!!!!!

گفتم :خدای من ! آخه چطور مسلمانی که پیامبرش را.....ما مسلمانیم.محمد(ص) رسول ماست.ما به علی (ع) احترام میگذاریم به واسطه ارج و قربی که نزد پیامبر داشته است.چطور چنین چیزی ممکن است!

 

حالا میبینید چطور ما را معرفی میکنند؟!این هم گوشه ای دیگر از تبلیغات!

بهناز-KL

مسجد شاه علم از شهرهای اطراف کوالالامپور

+ نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:29 |
هیچگاه تصویر چشمانش را که پر از اشک شادی شد با شنیدن قبولیم در کنکور فراموش نمیکنم.

یک عمر تلاش خستگی ناپذیرش  به امید فردای ما و ستونی استوار که همیشه به پشتوانه وجودش ، همراهی اش  و دلگرمی هایش ایستاده ام.

پدر بزرگوارم سپاسگزارم.

بهناز-KL

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 22:42 |
خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خوشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده توسط بهناز در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 18:15 |