تبليغاتX
پیغامی از آب
گزیده ای از تحلیل یکی از بزرگان و قضاوت با شما :

 

اگر کار مولوی حرفه ای بود ، از لحن کلامش پیدا بود.این حال و سوز و گداز او نشان میدهد از این مسائل کودکانه رد شده است از این که بگوید این را میدانم! آن را دریافته ام، فلان مطلب را بدست آورده ام!آری او از همه این مراحل رد شده است.

اما دلیل اینکه کارش را حرفه تلقی نکرده ، این است که جنبه شاعری اش خوب نبوده است. مثلاْ

پس  بد  مطلق  نباشد  در    جهان                           بد به نسبت  باشد  این  را  هم   بدان

این بیت از جنبه شعری خیلی ضعیف است ولی شامل مطلب بسیار بالایی است.شعر حافظ را در زیر ملاحظه کنید.میتوان گفت یک معنای جالب ، ولی دارای هنر شعری بسیار عالی است:

در کار   گلاب  و   گل  حکم   ازلی این بود                 این شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد

جام می وخون دل هر یک به کسی دادند                 در  دایره  قسمت  اوضاع   چنین   باشد

خود مولوی میگوید:

قافیه اندیشم و دلدار من  /     گویدم مندیش جز دیدار من

ونیز میگوید : مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

"دلم میخواهد قافیه را درست کنم، ولی محبوب من نمیگذارد تا مغز و توانم را صرف درست کردن و زیبایی کلام بکنم."

نظامی شاعر بزرگی است حافظ شاعر توانایی است ولی مولوی شاعر بزرگی نیست.وی مردی حکیم ،فقیه، اصولی ، متکلم و ادیب بوده ، او عالم و عارف بسیار بزرگی است.

بهناز-KL

________________________________________________________________________________

عوامل جذابیت سخنان مولوی از علامه محمد تقی جعفری

عکس از بهناز(باغ وحش آمستردام)

+ نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 14:46 |
"این پای را بگو از ارتعاش بایستد ، این دست را بگو که دست بردارد از این لرزش مدام ، این قلب را بگو که نلرزد ، این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد.

این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست ، نمرده است.

ای جلوه خدا، ای یادگار رسول ! زیستن بی تو چه سخت است.

ماندن بی تو چه دشوار.

.....

خدا اگر نبود من چه میکردم با این مصیبت عظمی ؟

اناالله و انا الیه راجعون

 پس از ارتحال پیامبر ، خدا میداند که دل من ، تنها گرم تو بود."

........

بهناز-KL

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از کتاب کشتی پهلو گرفته از سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 19:18 |

 

هنوز صداش تو گوشمه که برام تعریف میکرد: در زمان سلطنت رضا شاه .....

 وقتی خوابهای بر هم شور میدید معتقد بود یه اتفاقی افتاده !

" آره بابا شب تا صبح خوابهای بر هم شور دیدم.شما خوبید؟"

 

دقیقاً روز شهادت خانم حضرت زهرا(س) یک سال میشه که رفته پیش خدا. خدا رو شکر که حداقل قبل از سفر آخرش دیدمش.

 

 

 

بلند شید همین الان حتی اگر نمیتونید بلند شید یا مثل من فرسنگها ازشون دورید تلفن که هست

باور کنید صدای گرم و لرزونشان راوقتی از دیدن شما یا شنیدن صدای شما هزاران دعا به لبشون میاد نمیشه با خروارها پول عوض کرد.  خیلی از ماها مدیون مادربزرگ ها و پدربزرگ های هستم که دوران بچگی مون رو با بهترین و صمیمیترین خاطرات برامون به ارمغان گذاشتن. هنوز دلتنگ مادربزرگی هستم که آخرین لحظات پیشش نبودم ....

 

خدای نکرده دیر نشه.....

 

 

آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری برای اونهایی که هنوز وجود نازنینشون بین ماست و فاتحه و پیشکش خیر برای آنهایی که پیش خدا هستن.

 

التماس دعا

 

بهنازKL**********************************************************************

عکس از بهناز (پدربزرگ من)

در مورد کیفیت کاریکاتور عذر میخوام این عکس را از نمایشگاه کاریکاتوری در تهران با گوشی موبایل  گرفتم و متاسفانه اسم هنرمند را هم به خاطر ندارم ولی ...

 

+ نوشته شده توسط بهناز در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 2:51 |

 مدتهاست میشنوم از ایران از جریان حجاب ، صحنه ها و وقایعی که در سرزمینم اتفاق می افتد گفتم سکوت کن چرا که تو نیستی تا بدانی و تورا در این وادی ورودی نیست. سکوت ، سکوتی که سرشار بود از ناگفتنی ها .قصد ندارم کسی را محکوم کنم ، از کسی انتقاد کنم و یا دفاع کنم.فقط میخواهم بگویم ما متهمیم.من ، شما و حکومت ایران.

 

ز که نالیم از ماست که بر ماست

 

ایران کشوری است اسلامی، این دین طی گذر سالیان، پیرو یکتا پرستی ذاتی ایرانیان با خون ما عجین شده و به نوعی جزوی از هویت ما گشته است.ما تشنه ایم ، تشنه دانستن ،یکتا پرستی و بهترین ها.

 

باید این تشنگی را شناخت ، آبیاری کرد ، هرس کرد و بالندگی آن را آزادانه به سوی خورشید دید.

 

پای دردل هرکس مینشینی از مدرسه گوید و از کسانی که دین را با خمیر مایه سطحی  به ما آموزش دادند و یا سرمشق خوبی برای دفتر مشق روزگار نبودند و از طرفی ما نیز آنان را به عنوان اسوه های  دین، محور انتقاد قرار دادیم و نه تنها آنها بازماندند بلکه ما نیز معلق و بی هدف بدون جستجو گری کافی فقط در این جاده پر مخاطره ماندیم و گفتیم:

 

تحلیل خیال خط او نقش بر آبست

 

آموزش و پرورشی که به ما درس زندگی نداد ، درس رستگاری نداد و ما نیز ماهیگیران قابلی نبودیم ولی ندانستیم که صیادان بسیارند و کمینگاه فراوان و مارا بی پای بست چاره ای جز تعلیق نیست.

 

بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود             زین سیل دمادم که در این منزل خوابست

 

 

KLبهناز -

 

 

پی نوشت: قسمتی از صحیفه سجادیه(دعای سی و سوم)

 

آنچه از قضای تو را نمیپسندیم محبوب ما گردان ، و آنچه از حکم تو دشوار میشماریم برایمان سهل فرما، و سر سپردن به آنچه از مشیت خود بر ما وارد آورده ای در دلمان افکن ، تا دوری آنچه را نزدیک ساختی ، و نزدیکی آنچه را دور نموده ای دوست نداریم و آنچه دوست داری ناپسندمان نباشد و آنچه را تو نمیپسندی بر نگزینیم.

 

* اشعار از مولوی

 

+ نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:2 |
خیلی کوچک بود شاید تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بود ، هر هفته با پیرمرد کتاب فروش سر کوچه  قرار داشت تا سه شنبه ها براش کیهان بچه ها نگهداره.

یه روز پیرمرد سر کوچه بهش گفت دو جلد کتاب جیبی خوب برامون اومده میخوای بخری؟

نگاش کرد اسم کتاب بود "داستان راستان" چه خوش آوا بود این اسم ! اون لحظه فقط همین به ذهنش اومد. گفت باشه میخوامش.

شروع کرد به خوندن کتاب رسید به داستانی که مادری بزرگوار شبانه برای همه دوستان و آشنایان سر سجاده دعا میکرد و فرزند اون خونه هر چه گوش کرد اسمی از خودشون نیاورد همونموقع رفت در آغوش آن مادر بزرگوار و پرسید چرا همیشه دیگران را دعا میکنی؟مادر مهربونش گقت روشنی دیده و میوه دلم " الجار ثم الدار" اول همسایه و بعد  خانه.

کتاب رو بست یکبار دیگه اسم کتاب رو خوند تازه فهمید "داستان راستان" یعنی چه!

سالها بعد وقتی دیگه بزرگ شده بود و حالا دیگه خوب میتونست بخونه و بنویسه بازهم اون کتاب رو طاقچه جایگاه خاصی داشت و هر بار که میخوندش بیشتر عنوان کتاب رو درک میکرد.خدا رحمت کنه پیرمرد کتاب فروش را.

KLبهناز-

************************************************************************************

برداشت آزادی از داستان راستان نوشته شهید مطهری 

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 20:20 |
درست لحظه ای که دستت از همه جا کوتاهه درست وقتی بین بودن ونبودن معلقی درست وقتی که  همه رفتن و تا غرق شدن فقط یه نفس فاصله است.فکر میکنی تموم شده همه چیز تموم شده ولی"یا رفیق من لا رفیق له"

و فرشته ها دور تا دور میگن:

"الهی و ربی من لی غیرک "

و زمزمه ای عاشقانه میگوید من پروردگار توام پس

ادعونی استجب لکم

اینقدر دلنشین که دل میگه :

گر داد من شکسته دادا دادا                                 ورنه منو عشق هرچه بادا بادا (۱)

***

چقدر شده چند بار شده از ته دل در خونه واقعی مان را زده باشیم ولی در را باز نکرده باشن؟! تا حالا براتون پیش آمده؟!

KLبهناز-

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس از بهناز کلیسای منطقه تیبیدابو در شهر بارسلونا

متاسفانه اسم شاعر این شعر زیبا را نمیدونم ممنون میشم اگر کسی میدونه بهمون بگه. 

+ نوشته شده توسط بهناز در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 7:16 |

هیــچ محتــاج مـی گلــگــون نــه ای                     ترک کـن گلــگـونـه تـو گـلـگونـه ای

ای رخ گلگونه ات شمس   الضحی                        ای گـــدای رنــگ تـو گــلـگــونـه ها

باده کــانــدر غـم همی جوشد نهـان                     زاشـتیــاق روی تـو جـوشـد چـنـان

ای همـه دریــا چه خواهــی کردنـــم                     وی همه هستی چه میجویی عدم

ای مــه تـابـان چه خواهـی کـرد گـرد                     ای که خور در پـیـش رویت روی زرد

تو خوشی و خوب و کان هر خوشی                      تـو چـــرا خـود منـــت بـاده کشــی

تـاج کـرمنـاســت بــــر فـــرق سـرت                       طــــوق اعــــطـــیـــنـــاک آویـز بـرت

جوهــر است انسان و چرخ او عـرض                     جمــله فرع و سـایه انـد و تـو غـرض

عــلم جوئــی از کتــبــهای فســوس                     ذوق جـویـی تـو ز حـلـوای سـبـوس

ای غلامـت عقل و تدبیــرات و هوش                     چون چنینی خویــش را ارزان فـروش

خدمت   خدمتت بر بر جمــله هستی مفتـرض                     جوهــری چـون عجــز دارد با عــرض

بحــر علمــی در نمــی پنهــان شده                     در سـه گـز تن عالــمی پنـهان شده

می چه باشـــد یا جمـاع و یا سماع                     تا تـو جــویــی زآن نشــاط و انتــفــاع

آفتـــاب از ذره کـــی شـــد وامـخـواه                     زهــره ای از خمـره کی شدجامخواه

جـان بی کیـفی شده محبـوس کیف                    آفتــابی حبــس عقــده اینــت حیــف

 

*********************************************************************

دفتر پنجم مثنوی

+ نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 15:7 |