تبليغاتX
پیغامی از آب

خدای من صدها عارف و دانشمند ربانی با سالها تلاش و خون دل خوردن مقاتل نوشتند ، یادداشتهای عظیمی نه فقط با نگاه روضه و منبر ، با این دید که بنده بودن یعنی چه؟ حسین کیست؟ چقدر اوو بزرگواران کربلا  را میشناسیم؟ چقدر حسینی نگاه میکنیم ، میفهمیم، عمل میکنیم و خدایا چقدر حسین را دوست داریم؟!

 

 ***

یا ابا عبدالله، یا حسین بن علی، ایها الشهید یابن رسول الله

از بزرگواری ایشان یکی بس که مصداق آیه  یا ایتها النفس المطمئنة * ارجعی الی ربک راضیة مرضیة * فادخلی فی عبادی * وادخلی جنتی *(2) هستند.

خدا میخواهد ، خدا میخواهد .او ثارالله است.او وتر الموتور است.یعنی چه؟ کی به درک این موضوع میرسیم؟

باور کنید هنوز صدای حسین میاید:

هل من ناصر ینصرنی

 

 ***

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی به حق اخیک الحسین

مادرم کنیز مادرت.هیچگاه حسین را برادر خطاب نکرد.هیچگاه چرا و چون نکرد.زیرا که حسین مولا بود.

لحظات آخر کنار نهر علقمه ،سقای کربلا صدای خانم فاطمه زهرا را شنید: پسرم!

انگار کسب اجازه آمد ! " یا اخی ادرک اخی "

السلام علیک یا اباالفضل العباس یا باب الحوائج

 

***

 

در زیارت عاشورا آمده است :

 

الســــلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحســــــین وعلی اصحاب الحســین

 

امام سجاد بصورت خاص بعد از امام حسین! به من بگویید تفاوت وقتی که درونت بهشت است و بیرونت میدان کارزار و میجنگی، شهد شهادت مینوشی، بال فرشتگان را حس می کنی.البته نه در حد طاقت بشریت در حد حسینیان. و در همان جایگاه ولی زنده ، میبینی عزیزان پرپر شده ، اشکها را میبینی و کودکان و زنها را و...

خداوندا چقدر میتوان بزرگ بود.نگاه کنید از نظر به نظاره .و خداوندا این صبر است؟ تسلیم است؟ ایمان است؟ این چیست؟ و تمامی عمر در سوگ بودن و عاشقانه به درگاهش نیایش کردن!

 

***

 

و بانوی کربلا در کنار بدن مطهر برادر:

ای خفته خوش به بستر خون دیده باز کن

احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن

ای وارث سریر امامت بپای خیز

بر کشتگان بی کفن خود نماز کن

 

تمامی حادثه کربلا یکسو وصدای مولا امیرالمومنین از گلوی زینب یکسوی دیگر، وقتی در پاسخ یزید گفتند :

 

ما رایت الا جمیلا

 

خداوندا چه میدید؟خداوندا این قربانگاه چه داشت که این همه زیبا بود؟ خدایا بندگی یعنی چه؟

 

 

چقدر دلم میخواهد فارغ از هزاران گفته ناخوشایند واقعیت نازدانه های امام حسین را بدانم از علی اصغر، از سکینه و از کوچک چهار ساله ایشان!

 

جقدر دلم میخواهد از مسلم بن عقیل ، از هانی ، ازحبیب بن مظاهر و خداوندا من چقدربه آن آزاده کربلا احترام میگذارم که " به حق مادرش او را حر نامید "

 

***

 

یکی از زیباترین فیلمها و نمایشنامه هایی که دیده ام .روز واقعه است. دیالوگها و نحوه پرداخت به واقعه عاشورا به یکی از زیباترین گونه ها پرورش یافته.

 یادم میاید(عین عبارت خاطرم نیست):

 

" فردا مسیح را در نینوا به صلیب میکشند. مسیح را که سالها پیش به صلیب کشیده اند!

ولی مسیح را مسیحیان به صلیب نکشیده اند. چگونه شما فرزند رسول خدا را.....! "

 

***

 

عزیزی میگفت:من همیشه خدا را شکر می کنم که در آن زمان نبودم چرا که نمیدانستم ایمانم مرا حسینی خواهد کرد و یا....

 

اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود

 

***

مولای من، منکه حرم شما را ندیدم. ولی از فرزندتان خواسته ام دعایم کنند تا شاید شما را بشناسم.

 

تا شاید چونان خادمان واقعی شما آزادگی را در یابم.

 

 

بهناز-تهران

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 1- تیتر از نوشته های ادوارد براون

2- آیات پایانی سوره فجر

3- عکس از بهناز(حرم امام رضا(ع))

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 22:38 |

به خودش دلداری می داد میگفت هر سفری به معنای رفتن و دل کندن نیست بلکه آزمودن و آموختن و دوباره پربارتر بازگشتن است.

 

میگفتند فقط جغرافیایی دور می شوی ولی فراموش نخواهی کرد....

 

میگفتند او که ایران را دوست داشت پس چرا؟!

 

به خودش دلداری می داد

 میگفت پدر و مادرو خانواده اول از همه در دل انسان جا دارند بعد مسافت که ....

 

میگفت این دنیا دار سفر است باید گذاشت و گذشت.

 

میگفت دلتنگی مکن همه زندگی در حال سفر بودی، کودکی ، نوجوانی،دبیرستان،دانشگاه ،...

و خدا عالم است کی سفر نهایی.

 

میگفت میتوانی باشی و مردمت را هرگز نبینی ولی میتوانی گاهی نباشی ولی آنقدر نزدیک حسشان کنی که ضربان قلبشان تیک تاک ساعت زندگیت باشد.

 

ای نگار یمنی گر در یمنی چو با منی پیش منی

 

میگفت حالا میفهمم " زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد "

 

میگفتند بگو " افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد " چرا که هو الحی و هو القیوم.

 

میگفت آیا دعای کسی بدرقه راهم هست؟

 

به خودش دلداری می داد ، دلتنگی مکن....

 

 

بهناز- تهران

عکس از بهناز(امامزاده اسماعیل)

 

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 8:59 |

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست (1)

 

 

 

" گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (2)" ، گاهی فراموش میکنم انسانم ، اشرف مخلوقات ، خلیفه خدا روی زمین و فراموش می کنم از مربوبین هستم.

 

" گاهی دلم برای خودم تنگ میشود " یادم میرود مبتلا هستم.و " دنیا دار ابتلاست نه جزا ، عبور از امتحان را اینجا پاداشی نیست بلکه آغازی دگر است."

 

" و خداوندا تو بزرگوارتر از آنی که کسی را که پرورش داده ای از نظر دور کنی ....(3)"

 

این زندگی را به امانت تو به من داده ای ، یاریم کن پربار به سوی تو باز گردم.

 

 "علیه توکلت و هو رب العرش العظیم "

 بهناز-تهران

*********************************************************************

 1- سیاوش کسرایی

2- نام مجموعه شعری از محمد علی بهمنی

3- دعای کمیل

4-عکس از بهناز( کلیسای نوتردام)

 

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 20:3 |

سلام دوستان و همدلان عزیز

تا حالا توجه کردید وقتی یه نفر مشهور میشود مخصوصاً هنرمندان به غلط یا درست انواع و اقسام حرف و حدیث پشت سرشون در میاد و یا اینکه کمتر دور هم جمع میشیم که در مورد اشخاص دیگه محفل بحث و بررسی راه نندازیم!

انگار به قول بزرگ نکته سنجی " دروغ گفتن واجب شده و غیبت هم مستحب "

 

متاسفانه " خاری را در چشم دیگران ملاحظه میکنیم ، ولی شاخه درختی را در دیده خود نمی بینیم."

 

به هر حال گفته میشود که برای غیبت چند دلیل است :

 

1-      غضب، از شخصی آزرده باشی و بوسیله غیبت غیظ خود را فرونشانی.

2-      عداوت و کینه ، با کسی دشمنی داشته باشی از روی عداوت بدی اورا ذکر کنی.

3-      حسد ، مردم کسی را تکریم می کنندو یا ستایش میکنند و تو از روی حسد نتوانی تحمل کنی و عیوب آن را ظاهر سازی.

4-      محض شوخی و گذراندن اوقات به خنده و شوخی.

5-      به قصد استهزاء و اهانت کردن.

6-      فخر و مباهات ، یعنی اراده کنی فضل و کمال خود را به وسیله پست کردن دیگران ظاهر سازی.

7-      امر ناشایستی از کسی صادر شده باشد و آن را به تو نسبت دهند و تو بخواهی از خودت دفاع کنی و بگویی من نکرده ام و فلانی کرده است.

8-      تو را به امر قبیحی نسبت دهند و بخواهی قبح آن را برطرف کنی، از این جهت می گویی فلان شخص هم آن را مرتکب شده است.

9-      موافقت و همزبانی با رفیقان است. چون هم صحبتان خود را مشغول غیبت بینی و فکر کنی اگر ایشان را منع کنی  یا با ایشان هم صحبت نشوی تو را طرد کنند!

10-     شک کنی که شخصی نزد بزرگی زبان به مذمت تو خواهد گشود یا شهادتی که برای تو ضرر دارد خواهد داد.بنابراین صلاح بینی که پیش دستی کنی و او را نزد آن بزرگ معیوب نمایی.

11-     ترحم کردن بر کسی به دلیل اینکه مبتلا به نقص یا عیبی باشد و از روی ترحم و دلسوزی با بیان این عیب نزد دیگری اورا بی اعتبار کنی.

12-    اگر از گناه کسی مطلع شوی و از برای خدا برای او غضبناک گردی و محض رضای خدا غضب خود را اظهار نمایی و نام آن شخص و معصیت او را ذکر نمایی!

 

و حالا به روند هرروزه مان فکر کنیم. انشا الله که هیچ کدام از اینها شامل حالمون نمی شه!

 

 

 

برگرفته از معراج السعادة از مرحوم ملا احمد نراقی

عکس از بهناز

+ نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 16:59 |

سلام دوستان و همدلان عزیز

 

لطفاً عذر خواهی مرا بابت تاخیر بپذیرید. حقیقتش منتظر بودم بحث قبل به سرانجام برسد.ولی گویا این رشته سر دراز دارد!اجازه بدهید علاقمندان به بحث پیشین همچنان این بحث را دنبال کنند .

راستش علیرغم مشغله زیاد دلم برای نوشتن پست جدید تنگ شده!

 

 

 بزرگواری می گفت رسول الله(ص) برای هر یک از ائمه یکی از صفات آسمانی را به صورت بارزتر به یادگار گذاشته اند.مثلاً امام رضا (ع) عالم آل محمد هستند و امام حسن(ع) به صفت کریم مشهورندو...

ولی هر چه فکر می کنم نمی دانم امیر المومنین(ع) به کدامیک از این صفات بارزترند.بگویم شجاعت ،بخشندگی ، صلابت ، دانایی ، بصیرت ، .... گویا خاتم الانبیا ء(ص) تمامی صفات خود را به ایشان به ارمغان داده اند.

 

به حق شهریار میگوید :

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

 

شاید به سبک دکتر شریعتی باید بگویم : علی جانشین رحمة للعالمین است ، علی همسر فاطمه  است، علی پدر حسین است، پدر حسن ، پدر اباالفضل و پدر زینب.نه خداوندا علی ، مولا علی است.

 

خوشا به حال ما شیعیان که عیدی مثل غدیر داریم.این عید گوارایتان باد.

 

 

تقدیم به تمامی کسانیکه خون رسول الله(ص) در رگهایشان جریان دارد.

بهناز- تهران

*********************************************************************

عکس از بهناز

+ نوشته شده توسط بهناز در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 0:34 |

دوستان و همدلان عزیز سلام

 عید قربان شدن فقط برای او ، سرشارتر از همیشه بر شما مبارک. به امید روزی که در تمامی لحظات فقط و فقط  قبله مراد را جستجو کنیم و این شجاعت را داشته باشیم که چون قطره ای ، فنا درعظمتی دریایی شویم.

 

مدتهاست بایکی از دوستان بحثی را آغاز کرده ایم در خصوص امکان تحریف در تحلیل معنای واقعی مفاهیم و ارزشها حتی با وجود علاقمندی در جهت حفظ سینه به سینه و علیرغم تلاش جهت اعتلای فرهنگ و بنیاد های مد نظر.این بحث در قسمت نظرات قابل پیگیری است.

 

با عنایت به اینکه دوستان همگی اندیشمند و صاحب نظر هستند و من شاگردی در حضورشان.آنچه به عنوان یک انسان در این مقوله برداشت کرده ام  و آنچه به من یاری داد تا با نگاه دیگری به این دایره هستی بنگرم بیان میکنم. در این راه همواره  تلاش کرده ام در انتخاب منبع و استاد نهایت وسواس را به خرج دهم و از سوی دیگر نیم نگاهی به فرهنگها و نگرشها و تحلیل های دیگران داشته باشم تا اطمینان قلبی حاصل کنم که چقدر عظیم است آنچه بنا بر موهبت خداوندی به آن سمت هدایت شده ام و به آن دادار بی همتا بگویم " دل به دام تباهی گرفتار آید مگر آنکه تو آن را حفظ فرمایی "

 

برداشت من اینست که حتی علوم و عقاید نیز باید آیت خداوندی باشد و منظور و مقصود آن جستجوی محبوب مطلق ، اگر حکیمی عمر خود را صرف رشته ها و فنون مختلف نماید و آن علم آیت الهی و اسباب حق جویی و حق خواهی نباشد خود آن علم حجاب می شود، و آن علم الهی نخواهد بود بلکه پس از بحث بسیار و قیل و قال بیشمار، قلب به تدریج به عالم طبیعت کثرت تبدیل میشود .

 

در کیش صفا لکه بر آیینه حرام است حرام

 

هدف ما از جستجو چیست ؟ آیا هدف رسیدن به مقصودی غیر قابل تغییر و نامحدود که تمامی لحظات ما را بیمه کند نیست ؟ اگر ما فرض بگیریم همه چیز نسبی است چگونه ریشه های لاهوتی خود گسترش دهیم؟ آیا ایمان به خدا چونان درختی نیست که نیاز به آبیاری و بارور شدن دارد؟ کدامیک از ما ،با این وسواسی که در پذیرفتن مطالب به خرج میدهیم ، با مراجعه به یک منبع حکم کلی خواهد داد ؟ و آیا این معقول نیست که انسانی را که با مشاهده شواهد سطحی به قضاوت می نشیند به خود واگذار کنیم؟

 

در کلیه قرون و اعصار صداقت، جوانمردی ، سخاوت و ... ارزش محسوب شده است.آیا این بدان معنا نیست که هماره میزانی ثابت وجود دارد؟

 

راه نزدیک است خیلی نزدیک تنها باید با چشم دل دید .

دوست نزدیکتــر از من به من است                         وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست                          در کنار مــــن و  مــــن مهجورم (1)

 

 

آنچه امروزه دامی برای ما شده است فلسفه ها و عرفان های بیشمار و پر طمطراقی است که وجودشان آرام آرام در ما رسوخ میکند و نهایتاً با القا این باور که ممکن است اشتباهی در کار باشد مارا به سمت تردید سوق میدهند. 

 

ما ز خود سوی تو گردانیم سر                                چون تویی از ما به ما نزدیکتر

با چنین نزدیکی دوریــــــم دور                                در چنین تاریکی بفرست نور(2)

 

دوستان به ویژه متولی محترم بحث آقا سهراب

با دانش و دیدگاهتان یاری ام کنید تا یاد بگیرم آنچه باید .

 

 بهناز-تهران

*********************************************************************

1-حافظ

2-مولوی

 

+ نوشته شده توسط بهناز در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 20:17 |
با آیینه وارد ایستگاه راه آهن شدیم سر در ایستگاه نوشته شده بود :

" فرصت کبوتر ناب شدن در آسمان شمس الشموس گوارایتان "

فطعه ای از خاک بهشت در سر زمین من.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ٬ یا غریب الغرباء٬  یا سلطان ٬یا اباالحسن ٬یا انیس النفوس٬ یا شمس الشموس٬ یا مغیث شیعه و الزوار فی یوم الجزا

اینجا هوا برفی است ٬اینجا هوا سرد است ولی انگار هیچکس این سرما را حس نمیکند.خداوندا پیر جوان بچه همه اینجا دست به سینه سلام میکنند.

در زیارتنامه آمده است:

یسمعون کلامی و یردون سلامی

مولای من صدایمان را میشنوید ؟ سلاممان را پاسخ میگویید ؟

 صدای اذان میاید

بهناز-مشهد

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 11:34 |

اجازه بدهید بحث همیاری و کمک برای درمان آنچه به حق دوستان امتحان الهی برای فقیر و غنی دانسته اند همچنان باز بماند تا انشاالله به بیان راهکار با توجه به نظر شما همدلان بپردازیم.

 

لبیک اللهم لک لبیک

روز نیایش نزدیک است. صحرای عرفات ، قربانگاه ،صفا و مروه و خداوندا ...

آن کس که تورا شناخت جان را چه کند

 

خوشا به حال آنان که دانسته رفتند.

چند وقت پیش عزیزی بریده روزنامه ای که ترجمه آزاد  فرازی از دعای عرفه آقا امام حسین (ع) بود به من داد. این برداشت آنقدر سرشار بود که آن را بارها و بارها خواندم. بیایید آن را با دلمان زمزمه اش کنیم.

 

 کاری کن که از تو حساب ببرم

انگار روبروی منی و میبینمت

کاری کن به خاطرپروا از تو

عاقبت به خیر شوم

نگذار نافرمانی ات بدبختم کند

پیشانی نوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هر چه تو دیر میخواهی ، زود نخواهم

هر چه تو زود می پسندی ، دیر نخواهم

در جان من ، آزادگی ، در جان من ، بی نیازی

بگذار 

در قلبم اطمینان

در کارهایم یکرنگی

در چشمم نور

و در دینم روشن بینی....

غمم را بگیر از من

چاله های سیاهم را بپوشان

شیطانم را بترسان ( تا برود و باز نگردد )

و مرا از بارها آزاد کن

(رهای رها) !

 

بهناز- تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 5:58 |

متنی تقدیم به تمامی دستان خیر

 

با تلفن صحبت میکرد :

-میدان آب موتور خیابان جوادیه همون شیوای سابق , آره بلدم.باشه قرار بعد از ظهر ساعت 6

اومد روبروم رو صندلی نشت :

 

-یک خانم جوان با دو تا بچه .شوهرش تازه فوت کرده , داشته از سر کار میامده راننده مست بوده بهش زده و در رفته , به اجبار زنش برگشته ولی کار تمام شده بوده. حالا فقط یک آب باریکه از حقوق شوهرش  و تو خونه پدر شوهرش زندگی می کنه.

 

- خوب خدا را شکر حداقل سرپناه داره.

 

-سرپناه ! یک زیرزمین نمور که پول پیشش دیه شوهرشه و هر برج باید پول آب و برق و تلفن تا قران آخرش بده!

 

-چه جوری پیداش کردی ؟

 

- از طرف مدیر مدرسه پسر کوچیکش, طفلکی از شدت ضعف تو مدرسه غش کرده !

 

-داری میری تحقیقات ؟حالا می خواهید بگید از کجا اومدید ؟

 

-هیچی شاید بگیم از یک انجمن مدد کاری .آخه خیلی آبرو داره .پسر بزرگش مدرسه راهنمایی میره , خیلی حساسه. میگه مامان ما کمتر میخوریم ولی تورو خدا نرو خونه مردم کار کن!

 

-خدا واقعاً کمکتون کنه.این کارا مثل تیغ دو لبه است.کوچکترین حرکت اشتباهی همه چیز و ضایع میکنه. دل مظلوم در عین بزرگی خیلی کوچیکه .بزرگه چون صبر و تحملش زیاده و کوچیکه چون زود می شکنه.

- به امید خدا میریم ببینیم چی میشه.

 

.....

 

-چی شد ؟

 

- خدایی بهمون اعتماد کرد .اصلاً وضعیت مناسبی نداشت. پدر شوهرش رو که نگو!!!!!!!!هم خودش هم پسر کوچیکش  کم خونی دارن. دفتر مشقشو آورد , نمیدونی چه دست خطی داشت.روی دفتر مشقش نوشته بود سید محمد ....!

 

پسر بزرگش رو هم دیدیم.مودب و متین.ما دوستای مادرش بودیم همین.آقای همسایه اومد دنبال پسر بزرگتر.آخه هر شب جمعه میرفت مهدیه دعای کمیل...

 

- پس حالا که تحقیقات کامل شد , میتونی یه باری از دوشش برداری ؟

 

- انشاالله , از اینکه واسطه خدا هستیم و در خونه بنده ها میریم که وظیفه مونو انجام بدیم شکر.شنیدی که مستمندی که ازت درخواست کمک میکنه فرستاده خداست؟*وقتی به این دستها کمک می کنیم  انگار" دستمون به دست بی دستی خدا" میخوره. ببین چه عطری داره ! 

 

                                                                                                                       بهناز - تهران

********************************************************************

 

* اشاره به حدیثی از حضرت رسول(ص) : السائل رسول الله

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 14:21 |

سلام ، سلامی چو بوی خوش آشنایی !

از هواپیما خیابان های مملو از ترافیک را دیدم ،مطمئن شدم که اینجا " تهران " است شهر من .

میدان آزادی ، برج میلاد ، ..... و خدایا مردم به زبان من صحبت میکنند!

و از همه مهمترخانواده عزیزم . پدرم و مادرم که همیشه با تمام وجود سپاسگزارشان هستم . و دوستان عزیزی که با لطف وهمراهی آنان سرشارم. خداوندا شکر، آیا میتوان از اینهم خوشبخت تر بود ؟

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

 

دوست عزیزی یادآوری کرد که یلدا به نیت همه کسانی که از وطن عزیزمان دورند تفالی به حافظ بزنم.

فکر کردم شاید بهتر است به نیت همه کسانی که گم گشتگه ای دارند فالی بزنم

این گم گشتگی که گاهی گفته میشود غربت  ، گاهی هجران و زمانی فراز و نشیب زندگی و زمان دیگر هیج نامی ندارد و فقط میدانی که گم گشته ای داری.

به حرمت آنچه حافظ در سینه دارد این غزل آمد :

 

 دیده دریا کنم    و صبر به       صحرا فکنم          اندر اینکار   دل خویش به   دریا فکنم

از دل تنگ        گنه کار   بر آرم       آهی           کاتش    اندر گنه     آدم و حوا   فکنم

مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست         میکنم جهد که خود را مگر  آنجا فکنم

بگشا    بند قبا    ای مه    خورشید کلاه            تا چو زلفت سر سودا از ده درپا فکنم

خورده ام  تیر فلک  باده بده تا سر مست           عقده  در بند  کمر ترکش  جوزا  فکنم

جرعه جام  برین     تخت روان   افشانم              غلغل   چنگ   در این گنبد مینا فکنم

حافظا تکیه  بر ایام چو سهوست و خطا             من  چرا عشرت   امروز  به فردا  فکنم

 

بهناز- تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 8:7 |