در لغت بمعنی امر آشکار و حجت ومبرهن و روشن است. و در منطق، برهان ، به آن دلیلی میگویند که
ازبدیهیات و عقلانیات ساخته شده باشد. مثال بدیهیات اینست که یک چیز نمیتواند هم خودش باشد و هم
غیرخودش. مثلا
" اجتماع نقیضین محال است ".
و آنچه در مقابل برهان ، در منطق آورده میشود کلام ،یا خطابه است ، یا جدل ویا شعرو یا سفسطه .
خطابه ، صحبتی از مطالبی است که برای مخاطبین قابل پذیرش باشد و آ نها را تحت تأثیر قرار دهد.
جدل، صحبت کردن با مخالف است با توجه به آن چیزهایی که خود مخالف ، به آن معتقد است.
ماده شعر نوعاً خیال است، و خیال نه آن چیز است که بی معناست و واقعیت ندارد، بلکه در شعر،مطلب
خشکی در قالب تشبیه و استعاره و مطالب هنری ، با لطافت بیان می گردد که خواهی نخواهی خیالپردازی
وقدرت تصور زیاد لازم دارد.
سفسطه ، نقطه مقابل برهان است ، یعنی اینکه از موضوعی غلط و یا با روش اشتباهی نتیجه گیری
شود.یعنی آسمان و ریسمان را بهم بافتن. مثل اینکه گفته میشود : ماست و دروازه هردو را می بندند پس
ماست همان دروازه است !
...
به برهان منطقی میگویند : استدلال ، مثلاًًً هرموجود وابسته ،احتیاج به موجودی دارد که روی پای
خودش ایستاده و اورا کنترل نماید، پس جهان برای ایستادگی ، نیاز به خالق دارد.
حالا اینکه گفته میشود خداوند برهان است به چه معناست؟ در پاسخ باید گفت : چون خداوند، با خلق
موجودات ، وجود خود را آشکاروروشن نموده و از طرفی ما از وجود او با دیده بصیرت، به خود او میتوانیم
استدلال کنیم :
آفتاب آمد دلیل آفتاب .
وجود خداوند ، برهان است مثل آفتاب؛ ولی اول با ید ما بسوی آفتاب روکنیم . نه پشت به آفتاب باشیم. چرا
ما وجود داریم؟ چون خدا وجود دارد ، پس استدلال می کنیم چون ما هستیم خدا هم هست. ولی در واقع چون
خدا هست ما هم هستیم . پس خداوند برهان است به دلیل وجود ما و خصوصیات صفات خداوندی که در ما
هست .
اگر از وجود خود به خدا پی ببریم ممکن است ایجاد شک شود ولی اگر بگوییم چون خدا هست ما هم
هستیم مطلب روشن تر میشود ؛ کف دریا واقعی تر است یا خود دریا ؟ مسلماً خود دریا .
حضرت علی (ع) میفرماید :
" من چیزی نمی بینم ، جز آنکه قبل از آن خدا را دیده ام. "
بهناز - رم
****************************************************************************************************************
برگرفته از کتاب اسماءالحسنی(شرح دعای جوشن کبیر) نوشته مهدی افتخار

