تبليغاتX
پیغامی از آب

یا حی و یا قیوم

هر چه میگذرد انگار دار و ندار هستی بیشتر انسانها را به خودشناسی سوق میدهد.

"از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم"

و چه زیبا کسانی که ماهها و سالها مغازله میکنند و جز او به هیچ نمی اندیشند:

" آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم " ۱

و کلامی با ما میگوید:

" وقت سحر است ای طرفه پسر

                                                 پرباده لعل کن بلورین ساغر

کاین یکدم عاریت در این کنج فنا

                                                بسیار بجویی و نیابی دیگر" ۲

گرچه دنیایی بدینسان پیچیده ، شفاف نمینماید و شاید به پاسخ ها نرسی و گم شوی در این تعاریف

 حقیقی و حقوقی بهشت و برزخ و دوزخ که آیا اینست نتیجه دستان به سوی افق فرداها بالا رفته که:

" ای دل تو به اسرار معما نرسی

                                           در نکته     زیرکان     دانا         نرسی

اینجا به می لعل بهشتی میساز

                                          کانجا که بهشت است رسی یا نرسی" ۲

مساله بودن یا نبودن نیست مساله رفتن است و رهرو ماندن.

بهناز-KL

۱.مولوی

۲.خیام

+ نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 14:36 |
خامش تا دهد تو را عشق جز این جرایتی
مولوی
+ نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 18:39 |
بسم الله الرحمن الرحیم


میدانم اینبار با این مطلب ممکن است ، بسیاری از عزیزانی که راهشان ، که نامشان و تلاششان را سُرمه چشمانم میکنم با من همعقیده نباشند. تمنا میکنم مثل خیلی وقتهای دیگر که عقیده ام را با لطف سرشارتان محترمانه گوش دادید، اینبار هم صبورانه دل بدهید به دل نوشته ام.که خداوندا مینگارم  به حرمت بار گرانی که دوستانم جز به صداقت درون و دغدغه برون بر نمیدارند و چقدر این دغدغه ها در طول سالها وطن آزاده ام را دست خوش تلاطم های نا جوانمردانه کرده است.

خداوندا اگر کسی نمیداند تو میدانی که در این غربت چه شبها که شب بیدار بودم و گریستم و استغاثه کردم که بفهمم راه درست کدام است و ایمانم و مردم مملکتم به کدامین سو میروند. گاهی سکوت کردم گاهی با درد زمزمه کردم، گاهی هم آوا شدم و گاهی انتقاد کردم.

سالها ست سعی میکنم آزادانه به دو سو بنگرم و به عقل کوچک خود حقیقت را دریابم فارغ از گَذر و گَذار.درد دیدم و درد.نه فقط درد سو ء استفاده از دغدغه های جوانان مرز و بومم ، که خروار خروار بازی های مدرن.

درد دیدم که حقیقت گم شده است. نیافتم ، نه در شبکه های خبری دنیا ، نه در شبکه رسانه هر ایرانی و نه در اخبار صادر شده رسمی از میهنم.هر گاه نگریستم حقیقت را تنها تر یافتم.نمیتوانستم به هیچیک از دو سو نگاه کنم.نه به دانشجوی عزیز مملکتم که پر پر شد، و نه به مادر و دختری که به دلیل حجاب چادر از این دنیا رخت بربستند. که از هر دو سو اخبار گزینشی گرفتم.چقدر دلم به درد میامد که روشنفکری که تا دیروز مقتدای من بود با آغشته ترین کلمات سعی در نفی دیگران و اثبات خود کرد و چند صباحی بعد نفی شده را شمس این روزها دانست.به کجا بروم، به که بنگرم که دستم را بگیرد، که از اینهم سردرگمی به جایی برسم.

 چقدر دلم میخواست فریاد بزنم این من است در برابر من. بدون درک متقابل.من وطنم ، دینم و رویاهای آینده پربار را دارم و تو نیز. نه، تو را گوش شنوایی هست ، نه من را دیده که بخواهد ببیند.شجاعت من در همین حد است که بگویم من بالغ نیستم.من هنوز مردمی در کشورم دارم که نمیشناسمشان.من شکافی را دیدم که مردم ما را دو دسته کرده بود.دو دسته ای که هیچ یکدیگر را نمیشناختند. نکند از مردمم دور افتاده ام؟ نکند بازیچه شده ام؟ سالها بعد  در خصوص این دوره جامعه شناسان چه خواهند گفت؟ سالها بعد چی کسی حق دارد مرا بازخواست کند به دلیل انتخابم؟ که مرا نه کار آزموده ای بود که راه نشان دهد و نه استادی که پَرِ پرواز دهد. تو را به خدا بیایید ایران را بسازیم نه با حرف ، نه با شعار بلکه با عشق.بیایید تمرین کنیم آزاد اندیش باشیم و حق را از دو سو برداریم و حقانیت بسازیم.

ایرانی آزاده است و آزاده خواهند ماند.

بهناز-KL

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 11:52 |
میلاد بانویمان خانم فاطمه زهرا(س) مبارک.مادران عزیز ایران روزتان مبارک.

بهناز-KL


پ.ن. ببخشید امسال چندان حوصله ای نیست.

+ نوشته شده توسط بهناز در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 10:2 |
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 19:43 |
سلام اصلاحات عزیز ،

صبح که از خواب بیدار شدم به دنبال امید صفحه های اینترنت را جستجو کردم.نتایج باور نکردنی را دیدم و لحظاتی گیج و منگ آرزو کردم در خیابانهای تهران قدم بزنم و بازمانده های آنهمه شور را نیوش کنم و بگریم.باشد، نتیجه هر چه هست ناراستی را به داور راستی میسپارم.که بار به سلامت میرسد گر پاک باشد، که سر منزل مقصود را برای بار کج راهی نیست.

اصلاحات عزیز، میخواهم از فرزندانت از خاتمی بزرگ و راهش ، از میرحسین و ارمغان امیدش و از شیخ اصلاحات با منش ساده اش تشکر کنم.میخواهم بگویم خسته نباشید که بذر سبز کاشتید که ارمغانش پویایی بود و امید.

گرچه دلم گرفت مثل میلیونها انسان اصلاح طلب ، نه به خاطر نتیجه که هر چه باشد به رای مردم احترام میگذارم بلکه دلم برای اینهمه شور و اینهمه پویایی گرفت.نیرویی که شاید نادیده گرفته شود در این آینده نزدیک.چاره دیدم که برای تو بنویسم که ایران عزیزم با اقوام کُرد،لُر،تُرک،ترکمن،بلوچ و از هر دین و مسلک خواستار تو هستند اصلاحات عزیز، برای سربلندی وطنم.

با واگذار کردن مسند ،نه مردِ بزرگی مثل میرحسین فراموش میشود و نه امیدی که ما به آینده داریم.

اصلاحات عزیز ما، اینجا زمان آغاز دوباره است.چهار سال فرصت داری تا مردان بزرگت را یاری کنی، که کاستی ها را ببینند، راهها را باز کنند و پرصلابت ظاهر شوند که هیچ احدی همانند دوم خرداد خللی در عزم ملت وارد نکند.نه وعده های بی اساس ، نه گذر زمان و نه تهمت ها و گفته های نا صواب.

اصلاحات عزیز،  شاید ما باید بیشتر به تو کمک میکردیم.شاید حمایت فقط شعار دادن نباید باشد.شاید ما باید بازویی باشیم تا باری از دوش تو برداریم.تا بدانند ما دغدغه اصلاحات واقعی را داریم .تا من آنقدر محکم باشم که استدلالم حتی متعصب ترین طرفداران مخالف را به حق اصلاحات قانع کند.شاید ما باید در این چهار سال برویم در آن دور دورهای ایران با مردم بنشینیم و بگوییم اصلاحات چه معنایی دارد.شاید من باید در این گوشه دنیا با تلاشی شبانه روزی درس بگیرم از فرزندان اصلاحات تا بدانم چرا مردم مملکتم فقط دو دقیقه در سال مطالعه میکنند.

اصلاحات عزیز چهار سال وقت داریم تا قویتر ظاهر شویم.تا سیاست نشویم و کیاست کنیم.چهار سال وقت داریم تا هر تعداد کاندید اصلاح طلب برای مناظره داریم مشاوران کارآمدی در تمام زمینه ها داشته باشند ، که آمار بشناسنند، سیاست خارجی بدانند ، همپای بازی های بچه گانه نشوند و به طرف مناظره گوشزد بکنند ایران آباد و ایران آزاده بدست نمیاید مگر با وحدت تمامی نیروها چون روشنفکران، مذهبی ها، فرزندان این مملکت که به ظاهر آنطور که شما میخواهید نیستند ولی آنقدر برای ایران ارزش قائلند که  مسافت ها سبز میشوند، به من ایرانی مقیم خارج از ایران منی که با آب و خاک و هزینه وطن درس خوانده ام و به آنجا تعلق دارم، و آن روستایی ساده دلی که تنها میخواهد بداند که دیده میشود ، کسی هم او را باور دارد و میداند اگر نباشد یکی از مهره های این مملکت کم خواهد بود.

اصلاحات عزیز چهار سال برنامه حامیانت چه خواهدبود؟ که دگر چون منی قلبم تنگ نشود از چراهای متعدد.که دلم نگیرد از ناراستی، که فریاد نزنم مردم کشورم سالهای دور را ببینید و در لحظه و آن زندگی نکنید.

اصلاحات عزیز ، میتوانم از تو بخواهم رونوشت این نامه را به خاتمی بزرگ و میرحسین امید هم بدهی تا هر چه صلاح میدانند انجام دهند.چهار سال امید داریم.چهار سال وقت داریم.


با تقدیم صمیمانه ترین احترامات

بهناز-KL

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 8:41 |
"فرش، مظهر صبوری ماست.صبوری ملتی که هرگز تسلیم نمیشود،و هرگز به بد، رضا نمی دهد.فرش فقط زیبایی نیست، فلسفه مقاومت خاموش و چند هزار ساله ی یک ملت است ـ همراه با زمزمه یی ملایم ، که خاموشی را تعریف میکند."۱

آرامش همراه با انتظار که تپش قلبی را به همراه دارد.خدایا چه خواهد شد؟اینجا دور از وطنم آرزوی آینده سرشار از عظمت و سربلندی را دارم.اینجا هم مرد و زن ایرانی آمده بودند تا نشان بدهند مهم نیست کجای دنیا باشیم ما ایرانی هستیم و سرنوشت وطنمان مهم است.حالا با همه وجودم این شعر را احساس میکنم:

دست به دست هم دهیم به مهر

 میهن  خویش  را  کنیم   آباد

بهناز-KL


۱-یک عاشقانه آرام(نادر ابراهیمی)

 

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 20:11 |
رنگ سبز را نشانی از صداقت و امید میدانم.

"دستانم را خواهم کاشت سبز خواهد شد میدانم."

میخواهیم خانه ای سبز داشته باشیم.بسم الله.

بهناز-KL

+ نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 19:22 |
یکی از قشنگترین صحنه هایی که همراهی مادرهاست صبح وقتی بچه هاشون رو به مدرسه میبرن و یا سرویس میاد دنبالشون.جالبه همه ملیتها هم مثل هم هستن.مادرها با عشق تمام بدرقه میکنند و موفق باشی میگن.و ازون زیباتر کوچولوهایی هستن که وقتی مامان و باباشون رو میبینن یه دفعه شیرجه میزنن بغلشون.

هیچ چیزی توی این دنیا بی حکمت نیست از گلهای ناز گرفته که با نسیم بهاری خودشون رو به هر خاکی میرسونن تا با روییدنشون به همه اعلام کنند زیبایی رو میشه همراه باد توی خاک پیدا کرد.زیاد دور نرید.راه نزدیک است تا همین عشق بین والدین و فرزند.

"از تو مي‌پرسم، اي اهورا

چيست سرمايه رستگاري؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا كن

دين خود را به مادر ادا كن" ۱

شاید به نظر تکراری بیاد ولی ما با این دستها می نویسیم ، با چشمهامون کلمات رو دنبال میکنیم و با قلبمون احساس میکنم.حکمت داشتن همه اینها چیه؟ چقدر مسئولیت این داشته ها رو میدونیم؟

بهناز-KL

پ.ن. خدایا به مردم کشورم کمک کن انتخاب درستی انجام دهند.

۱.فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط بهناز در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 19:8 |
بگذار مرداب ها جای خود را به باتلاق بدهند ولی تو چشمه باش و جوشان.

بگذار دیگران فکر کنند برگ ریزان پایان است ولی خوشا به برگی که خاک شود.

پرنده را اوج زیبا میکند و دریا را موج، بگذار بلند آوازان و دریا دلان تورا یاد کنند.

روز آفتاب میسازد و شب سیر مهتاب.آفتابی باش و مهتابی و ایمان داشته باش گم شدنی در کار نخواهد بود.

بگذار شقایق جلوه افشانی کند و کوهها ایستایی ، که شقایق و کوه دنیایت را خواهند ساخت.

بهناز-KL

پ.ن. گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد           گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید (حافظ)

+ نوشته شده توسط بهناز در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 10:35 |